خاطرات عشق

 

 

سلام به دوستان عزيز اميدوارم که حال همگی شما خوب باشه...

سال نو رو هم تبريک می گم ...

اين هم قسمت من بود که اينطور از شما دوستان وبلاگی خداحافظی کنم ...ت

و اين مدت  ۱ سال و اندی خيلی چيزها از شما ياد گرفتم از طراحی وب گرفته تا ادبيات ...

۲ سال پيش فکر می کردم محيط اينجا از دفترم امن تره اما وقتی که به وب دوستان به صورت

اتفاقی سر ميزدم و نوشته های خودم رو اونجا ميديدم نا اميد تر ميشدم ...البته نوشته های

من که زياد ارزشی نداره مهم حفظ شون برای خودمه ...به همين خاطر تصميم گرفتم که در

همون دفتر کوچيک با ورق های واقعی ادامه بدم ...

اين هم خودش يک تجربه بود ...تجربه خيلی خوبه ..همين طور پيدا کردن دوستای جديد ....

ببخشد که سرتون رو درد آوردم ...

هر بدی از من ديديد به بزرگی خودتون ببخشيد ...خداحافظ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸۳ - نوید


 

پاییز با تو از راه رسید ...

و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت

چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم

تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ...

و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد می آورد...

تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده شدی ...

و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی....

تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام بر چشمان پر نیازت

می توانم زندگی کنم.

من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر فضایی بوی بهار را میدهد و عاشق آن نگاه

خسته ات که بوی نیاز گمشده را میدهد.

دوستم بدار تنها برای یک لحظه و تنها برای یک لحظه صدایم کن تا دنیای خوب افسانه هایم را

با ناقوس صدایت به آخرین پرواز نگاهت بسپارم ...

شانه هایت چه غریبانه می لرزد از ترس جدايی بود ....

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٢ - نوید


چطور باورت کنم؟؟؟

ميگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چترتو باز ميکنی

ميگی عاشق برفی ولی از يه گوله برف می ترسی

ميگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندانی می کنی

ميگی عاشق گلهايی ولی اونارو از شاخه میکنی

چطور انتظار داری باورت کنم وقت ميگی دوستت دارم؟؟؟

اين از خودم نبود

 

---------------------------------------

دوستان يه مطلبی رو ميخواستم بگم اون هم اين بود که اگه ممکنه در قسمت نظرات

از تعريف و تمجيد بپرهيزيد من به دنبال پيشرفت هستم اميدوارم با انتقاد های

سازنده زمينه پيشرفت من رو فراهم بيارين متشکرم

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٢ - نوید


 

تقديم به کسانی که بی هیچ جرمی آهسته تر از ياس به خواب رفته اند ...

امشب باران به ميهمانی چشمانم آمده ...

خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتی از نفس کشيدن...

امروز عقربه های ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ...

اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی می نوازم .

------------------------------------------------------------------------

تنها چيزی که ميتونم بگم اينه که متاسفم...

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ دی ،۱۳۸٢ - نوید


 

آسمان پاييزی است...

دل ما غنچه نشکفته...

خود ما يکسره پژمرده...

همه انسانيم ...

روح ما آهن نيست...

راستی مهربانی چيست؟

عشق يعنی چه؟

معنای پرستو را که می داند ؟

اما تو ...

تو از تبار پاييز رنگارنگی...

اين را خوب ميدانم...

اين را هم می فهمم...

ای غريب آشنا...

سخاوت در دستت بود که آمدی...

و بوی صداقتت...

فضای قلبم را آکنده از مهر کرد...

و بگذار آهسته بگويم...

عشق را در تو يافتم... 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢ - نوید


 

سلام دوستان...

 امروز تولدمه...

هميشه دوست داشتم روز تولدم بارون بياد...

برم زير بارون و در حالی که قطره های بارون به صورتم می خوره به گذشته و آينده خودم فکر کنم...

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٢ - نوید


يافته ام ترا...

يافته ام ترا

در روزی همه آبی

همه هوای تازه

يافته ام ترا

صدايت را

نگاهت را

شگوهت را

و هر آنچه را که بتوان جای داد در واژه شعر

يافته ام ترا

ترا که همه فری و همه نازی

ميخوانمت سبک بال

می خواهمت پر رمق

منی که از ديار خستگی ها گذر کرده ام...

از پدر عزيزم...

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٢ - نوید


 

زندگی بی معناست 

مثل يک شادی پوچ

مثل يک درد عميق

مثل يک کبوتر بی پر و بال

زندگی بی معناست مثل يک پاييز زرد

*** 

و اکنون عشق را همچون ديواری می پندارم که بين من و توست ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٢ - نوید